به شکرانه
و تو را تهیدست نیافت، پس بی نیاز ساخت؟ (۸)
——————————————-
و تهیدست حاجت خواه را [به بانگ زدن] از خود مران (۱۰)
سوره مبارکه ضحی
1
و تو را تهیدست نیافت، پس بی نیاز ساخت؟ (۸)
——————————————-
و تهیدست حاجت خواه را [به بانگ زدن] از خود مران (۱۰)
سوره مبارکه ضحی
حضرت علی علیهالسلام میفرماید: هر کس هوای نفسش قوی شود، عزم و ارادهاش ضعیف خواهد شد.
و از معصوم داریم که : فی کُلّ جدیدٍ لِذَّةٍ
در این دو تا دوپامین به نظرم تاثیری داشته باشه
این هورمونها چرا اینطوری چیده شدن؟ این روش تعبیه و کار گذاشتن به چه منظور هست؟
آیا مسیردهی ها طوری شده تا از طریق جسم، روح تربیت بشه؟ شاکله رو شکل بده از طریق جسم؟
یعنی توی جسمت میاد دوپامین و غیره رو کار میگذاره جوری که اگر هوای نفست رو مقابله کنی، ساز و کار دوپامین طوری میشه که درست تره و اراده قوی میشه .
اینطوری شاکله روحت رو درست کنه . تربیتت کنه.
در مسیر بندگی شاکله رو درست کنه از طریق موافقتی که طبیعت در این مسیر داره ، مسیر رب برای تربیت عبد
سبحان الله تبارک احسن الخالقین
پس آیا کسی که معبودش را هوای نفسش قرار داده دیدی؟ و خدا او را از روی علم و آگاهی خود [بر اینکه شایسته هدایت نیست] گمراه کرد، و بر گوش و دلش مُهرِ [تیره بختی] نهاد، و بر چشم [دلش] پرده ای قرار داده است، پس چه کسی است که بعد از خدا او را هدایت کند؟ آیا متذکّر [حقایق] نمی شوید؟ (۲۳)
سوره جاثیه
نزدیک است آسمان ها از فرازشان [به سبب عظمت وحی] بشکافند و فرشتگان، پروردگارشان را همواره همراه با سپاس و ستایش تسبیح می گویند، و برای کسانی که در زمین هستند، درخواست آمرزش می کنند؛ آگاه باشید! بی تردید خدا بسیار آمرزنده و مهربان است. (۵)
فرشته ها خودشون درخواست آمرزش میکنن یا خداشون خواسته؟ خدای مهربون پایدار
سوره شوری
نیکی و بدی یکسان نیست. [بدی را] با بهترین شیوه دفع کن؛ [با این برخورد متین و نیک] ناگاه کسی که میان تو و او دشمنی است [چنان شود] که گویی دوستی نزدیک و صمیمی است. (۳۴)
وَمَا يُلَقَّاهَا إِلَّا الَّذِينَ صَبَرُوا وَمَا يُلَقَّاهَا إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِيمٍ ﴿٣٥﴾
این بهترین شیوه را جز کسانی که [در زمینه خودسازی و تزکیه] پایداری کردند، نمی یابند، و جز کسانی که بهره بزرگی [از ایمان و تقوا] دارند به آن نمی رسند؛ (۳۵)
و اگر وسوسه ای از سوی شیطان تو را تحریک کند [که از این بهترین شیوه دست برداری] به خدا پناه ببر؛ بی تردید او شنوا و داناست. (۳۶)
سوره فصلت
سوره سبا
قوم سبأ، جمعيّتى بودند كه در جنوب جزيره عربستان زندگى مىكردند و تمدّنى عالى و درخشان داشتند.
اين منطقه رودخانه مهمى نداشت و آب باران در دشت به هدر مىرفت، لذا مردم به فكر افتادند كه سدّ بزرگى بسازند و آب را پشت آن ذخيره كنند. در انتهاى يكى ار درّهها، در كنار شهر «مَارِب»، سدّ خاكى عظيمى ساختند كه به همين نام مشهور شد.
آب خروجى از اين سدّ باعث آبادانى دو طرفِ رودى شد كه از پاى سدّ جارى بود و روستاهاى بسيارى با باغستانها و كشتزارهاى زيبا در دو طرف آن پديدار گشت. فاصله اين روستاها با يكديگر بسيار كم و تقريباً به هم متّصل بود و وفور نعمت همراه با امنيّت، محيطى مرفّه را براى زندگى آماده ساخته بود، امّا آنها خدا را به فراموشى سپردند، به فخرفروشى پرداختند و به اختلافات طبقاتى دامن زدند. اغنيا مايل نبودند كه افراد كمدرآمد، همانند آنان و يا همراه آنان در رفت و آمد ميان اين مناطق باشند و مىخواستند اين امتياز براى آنان باشد.
چنانكه در تاريخ آمده است موشهاى صحرايى به ديواره اين سدّ خاكى حمله كردند و آن را از درون سست كردند، چنانكه با جارى شدن يك سيلاب عظيم، ديواره سدّ شكست و سيل عظيمى جارى شد كه تمدّن عظيم سبأ را در زير گِل و لاى مدفون ساخت. سيلى كه به قول قرآن، از آن سرزمين آباد، جز درختان تلخ «أراك» و شور «گز» و اندكى درختان «سدر»
1- قوم سبأ به خداوند معتقد بودند و در دعا از كلمه ربنّا استفاده كردند. «رَبَّنا باعِدْ»
2- ناسپاسى، ظلم به خويش است. «باعِدْ بَيْنَ أَسْفارِنا وَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ»
3- متلاشى و تارومار شدن قوم سبأ قصه مجالس و ضربالمثل ميان مردم شد. «فَجَعَلْناهُمْ أَحادِيثَ»
4- ناسپاسى، سبب فروپاشى زندگى انسان مىشود. «كُلَّ مُمَزَّقٍ»
سوره احزاب
الَّذِي يَرَاكَ حِينَ تَقُومُ ﴿۲۱۸﴾
سوره مبارکه شعرا
تا خدا بهتر از آنچه انجام مى دادند به ايشان جزا دهد و از فضل خود بر آنان بيفزايد و خدا[ست كه] هر كه را بخواهد بىحساب روزى مى دهد (۳۸)
سوره نور
شیطان، در واقع همون راهنما و مسیر بدبختی هست
راهنمای بدبختی در طبیعت ، در واقع میشه همون شیطان
سوره طه
سوره مریم
سوره اعراف
بدزبانی روش شیطان و دوستاشه
یکی از بزرگترین و کلیدی ترین و بزرگراه های اصلی قرآنه
پایین تر از ایاک نعبد و ایاک نستعین و بالاتر از خیلی های دیگه
البته به نظر شخص من با این آگاهی خیلی کم
سوره نحل
وقتی مشرک می بینه خدای تقلبی اش کاری نمیکنه، از در تسلیم درمیاد
آدمیزاد حرف هر کسی رو به بقیه چیزها و خواسته ها و … ترحیج بده، همون خداشه
مثلا وقتی لحظه نماز، کار دیگه میکنه، اون خداشه ، تعبد اون رو میکنه
از اون حساب می بره یا اون براش مهمترینه
تعبد اون رو میکنه
مثلا غذا بخوره تعبد شکم
خشمگین بشه بر خلاف خواسته خدا، تعبد نفسش رو میکنه و ….
و ما آسمانها و زمين و آنچه را كه ميان آن دو است جز به حق نيافريده ايم و يقينا قيامت فرا خواهد رسيد پس به خوبى صرف نظر كن (۸۵)
سوره حجر
به به به صفح جمیل ، صفح ، عفو بدون ملامت
صفح: اغماض و ترك ملامت ، آن از عفو بليغ تر است ؛ زيرا كه عفو، شايد توأم با ملامت باشد.
جميل: نيكو. «روى عن على عليه السلام ان الصفح الجميل هو العفو من غير عتاب»؛ .[۱]
سوره حجر
این رو حضرت ابراهیم گفتن
فقط گمراه ها از رحمت خدا ناامید میشن
این یه پیام خیلی بزرگه
خدای مهربون گفتن که تسلط شیطان فقط بر کسانی است که از او پیروی کنند
به به
به به به این آزادی بندگی
بتدگی مخلصانه
که خلاصیه
سوره ابراهیم
سوره رعد
همانان كه به پيمان خدا وفادارند و عهد [او] را نمى شكنند (۲۰)
سوره رعد
سوره یوسف
آدمها چقدر خودشون رو اذیت میکنن
و
از امام عزیز چهارم :
العَجَبُ کُلُّ العَجَبِ لِمَن عَمِلَ لِدارِ الفَناءِ، وتَرَکَ دارَ البَقاءِ
شگفتا، بس شگفتا از آن که براى سراى نیستى مى کوشد و بر سراى ماندگارى چشم مى پوشد!
[ الأمالی للطوسی: ص ۶۶۴ ح ۱۳۸۷، المحاسن: ج ۱ ص ۳۷۸ ح ۸۳۲ نحوه وکلاهما عن أبی حمزة الثمالی، جامع الأخبار: ص ۲۹۶ ح ۸۱۰، بحار الأنوار: ج ۷۸ ص ۱۴۲ ح ۴.]
الدُّنیا سوقُ الآخِرَةِ، وَالنَّفسُ تاجِرٌ، وَاللَّیلُ وَالنَّهارُ رَأسُ المالِ، وَالمَکسَبُ الجَنَّةُ، وَالخُسرانُ النّارُ
دنیا، بازار آخرت است و نفس، بازرگان است و شب و روز، سرمایه و سود، بهشت و زیان، دوزخ.
[ أعلام الدین: ص ۹۶]
شما صورتی رو در آینه می بینی
عاشق آینه میشی یا صاحب صورت؟
عالم تجلی خداست، آینه اسمای حسنی است
هر چیزی ازش دوست داشتی
حواست باشه
آینه رو با صاحب عکس اشتباه نگیری
سوره یونس
فَلَمَّا أَنْجَاهُمْ إِذَا هُمْ يَبْغُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا بَغْيُكُمْ عَلَى أَنْفُسِكُمْ مَتَاعَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا ثُمَّ إِلَيْنَا مَرْجِعُكُمْ فَنُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ ﴿۲۳﴾
سوره توبه
سوره انفال
خدا کافی است
اين [كيفر] بدان سبب است كه خداوند نعمتى را كه بر قومى ارزانى داشته تغيير نمى دهد مگر آنكه آنان آنچه را در دل دارند تغيير دهند و خدا شنواى داناست (۵۳)
سوره انفال
تغییر سرنوشت اقوام رو خداوند به خود اقوام سپرده
آیا غیر از خدا تعلق نیست؟
اسارت نیست؟
ضد آزادی نیست؟
حتی خود
مشابه : حدیث بصری
خوب دلیل این همه من من ها چی هست؟ جلوی عبور بندگی و توحید رو گرفتن؟
سوره اعراف
دقت کنید که میگه اکتب ، مثل روزه که یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَی الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ (آیه ۱۸۳ سوره بقره)
خداست که داره میده و مینویسه
رخمت قراگرفته اما عذاب در آینده است و دست خودشونه، حتمی نیست .
یا مالک یا محمود
لا حول و لا قوه الا انت
با مراقبه دقیق
برای دوری از محرمات اول، بعد مکروهات
لذت عبادت صدها برابر میشه
نمیشه؟
به نظرم فقط در مال نیست، میشه بسطش داد که هر کاری دوس داری در حقت بشه در حق دیگران بکن
از همه چیز مهمتر هستن
اولویت اول و آخر
تنها اولویت
به نظرم
امانت ، پذیرش ولایت الله جلال هست
و عهد ، عهد ربوبیت ایشون بر ما
وَهُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلَائِفَ الْأَرْضِ وَرَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِيَبْلُوَكُمْ فِي مَا آتَاكُمْ إِنَّ رَبَّكَ سَرِيعُ الْعِقَابِ وَإِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِيمٌ ﴿۱۶۵﴾و اوست كسى كه شما را در زمين جانشين [يكديگر] قرار داد و بعضى از شما را بر برخى ديگر به درجاتى برترى داد تا شما را در آنچه به شما داده است بيازمايد آرى پروردگار تو زودكيفر است و [هم] او بس آمرزنده مهربان است (۱۶۵)
سوره انعام
نعمت هامون برای ابتلاست
دشمن فاحش و آشکار
و آرام حرکت ، یواش یواش می برد جایی که غفلت زیاد شه
از توجه اول شروع میکنه و قدم قدم می بره
معرفت
آب حیات نیست؟
نفس بت هست اگر پیرویش کنی
شکم
خشم
شهوت
فرج
هر چیزی که بخاطرش حرف خدا رو زمین بندازی
بت هست
هر چیزی که تو رو از خدا غافل کنه دنیاست
آخرت هست، بعد از شروع قیامت
دنیا محدود و ناقص و خوابگونه است
برزخ خواب پریشان
ولی قیامت حیات واقعیه
این دنیا ، مثل ماکت میمونه
یکی از بهترین تجارت ها نیست؟
که از این لحظه تا ابد جاری هست
کریمی الله جای خودش
وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ «21»
و هيچ چيز نيست مگر آنكه منابع و گنجينههاى آن نزد ماست و ما جز به مقدار معين فرو نمىفرستيم
سوره حجر
و بعد از مرگ میفهمی
اینایی که بود که البته واقعی هم نبود . اصلی هم نبود و موندنی هم نبود . یک پرتو بود از یه نور اصیل واقعی، ندیده ها ظاهر میشن
اصلی های میان تازه
یه چشمه بود از هزاران هزاران اصلی
و میبازی اگر بندگی نکرده باشی
تمامش
فکر میکردم من هستم که کارها رو انجام میدم
منم که دارم حرف میزنم
منم که دارم راه میرم
منم که دارم میبینم و حرکت میکنم و می شنوم
ولی هیچکدوم من نیستم
فقط من اراده میکنم و خدا برام انجام میدن
ایشون اراده کردن که فعلا خواسته های من انجام بشه
مرا از کسانی قرار ده که صدایشان کردی، پس پاسخت دادند، به آنها توجه فرمودی، پس در برابر بزرگیات مدهوش شدند و با آنان راز پنهان گفتی و آنان آشکارا برای تو کار کردند؛
إِلٰهِى وَاجْعَلْنِى مِمَّنْ نادَيْتَهُ فَأَجابَكَ، وَلاحَظْتَهُ فَصَعِقَ لِجَلالِكَ، فَناجَيْتَهُ سِرّاً وَعَمِلَ لَكَ جَهْراً؛
این مسیر رسیدن به سر الله هست
که شیطان رجیم ازش محروم هست و خدا به بنده هاشون لطف میکنن
حالا مشکل شیطان کجاست؟
ببینید تو مناجات شعبانیه حضرت علی اینطور میگن که :
اول خدا ندا میدن و صدا میکنن، بعد بنده اجابت میکنه ، بعد خدا توجه میکنن به بنده ، بعد بنده جلال خدا رو می بینه و مدهوش میشه، بعد خدای سبحان بلندمرتبه، سرگونه نجوا میکنن، بعد بنده آشکار کار میکنه
خوب حالا فکر کن بنده جاش با خدا عوض بشه، من صدا کنم، شخصی اجابت میکنه، بعد من به اون شخص توجه میکنم، اون شخص جلال من رو می بینه؟ نه . جلالی ندارم .
مشکل اینه که ابلیس خودش رو گذاشت توی این موقعیت
جایی که نیست
این تناقص ساختی وجود داره
جلالی رو میخواد داشته باشه که نداره
و میخواد همه رو از این مسیر ببره
روح پر از سوراخه برای یوسوس فی صدورالناس وسواس الخناس
ایشالله تمام سوراخ های روحمون بسته بشه
انشالله که هر روز هزار هزار از اسرارالله رو نجوا نجوا بشنویم، با گوشی که داده به روحمون
نجوای قشنگ اسرارالله پر کنه گوش روحمون رو، که پر شیم از قشنگی ها
پاکم کنید
و خالصم کنید برای خودتون
تمام رشته های تعلق و شعبه های شرکم رو ببرید
علایق بریده
منو از غیر خودتون ببرید
پاکم کنید
من رو در لا اله الا الله خودتون غرق کنید
من رو از اله های دیگه آزاد کنید
هزار هزار بار رفتم جدام کنید ازشون و بیارید بندگی خودتون
که اله من باشید
ممنونم ازتون
محبوبم، بهم فرصت بدین اونطور که شایسته است بندگی شما رو بکنم و به پدر و مادرم نیکی کنم
ممنونتون هستم
کسی که طعم بی تعلقی رو بچشه
تعلق ، بار خیلی سنگینیه براش
اسارت و بار هست
بنده که بندگی میکنه
با بندگی کردنش و بندگیش هست که
داره عملا ولایت رو می پذیره
نه فقط با حرفش
بندگی ولایت رو در آغوش میگیره
وقتی در موضوعی نادون هستم
دانای اون موضوع بر من ولایت دارد
یعنی مثلا وقتی از ماشینم سر در نمیارم
تعمیرش رو می سپرم به کاردانش
به همین دلیل در زندگیم
ولایتم با خداست
فقط با خدا
نه با بنده های ناتوانش که اسامی مختلف میگذارند روی خودشون و همش اسم های اعتباری هست
چون خدا بر من و آینده ام از من داناتر و بر من مهربانتر از خودم هست
صلاحم رو او بهتر از من میدونه
پیروی کردن
مثلا زمانی که حرف شکمت رو پیروی میکنی
میشی عبد شکم
حرف عضو دیگه رو
میشی عبد اون
حرف پولت رو گوش میکنی
مشی عبد پول
وقتی خوشمون میاد که ازمون تعریف میشه
نفسه ، عبادت نفس رو میکنیم
ما دایما در حال عبادت اشیا و افراد و نفس و … هستیم
مگر اینکه شرک ها رو رها کنیم ، خالص فقط عبادت خدا رو بکنیم
و جالب اینه :
عبادت غیر خدا ، اسارته
زمانی که گناه میکنی
خواسته نفست رو به خواسته خدا ترجیح میدی
کم خوردن
بیدار شدن سحر
بر خلاف میل نفس عمل کردن، قوی اش میکنه
جلوی نفس وایستادن، شخصیت رو قوی میکنه
اینکه سحر خودت رو به سختی بندازی و بیدار بشی ، تو رو سوار روزت میکنه
زندگی ات هم که از روزهات تشکیل شده
لا حول و لا قوه الا بالله
هیچ حول و قوه ای به جز خدا نیست
پس وقتی غیر اون نیست
برای کی دارن ریا میکنند؟
یا اصلا برای کی کار میکنند؟
>
بندگی هست
عمل به اوامر الله
و دوری کردن از نواهی الله
به طاعت آوردن نفس
آیا مسیر لا اله الا الله از محبت میگذره؟
هیچ خواستنی ای بالاتر از او نیست
امر او ترجیح اول
خوشبحال اونی که الله سبحان تجلی کردن براشون
چون بعد از درک تجلی به قلب
و اثر توحیدی
می فهمی که لاحول و لا قوه الا بالله
و بقیه همه تحت توحید، عروسک های نمایش و ماکت هستن
قاهر و یدالله فوق عباده
الله غفور
فرصتم بده توحید شایسته ات رو نثارت کنم که من لازمش دارم نه شما
نوحید جلا داده شده با محبت، یا غفار
آیا اونی که بویی از جشن محبت نبرد
بلده علاقه رو ؟ که بخواد دچار توحید بشه . توحید از محبت نیست؟
وَلَوْلَا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ لَكَانَ لِزَامًا وَأَجَلٌ مُسَمًّى ﴿١٢٩﴾
و اگر سنت و روشی از پروردگارت [نسبت به تأخیر افتادن عذاب از آنان] نگذشته بود و نیز مدتی که [برای زندگی آنان] مشخص و معین شده است، قطعاً عذاب خدا بدون تأخیر بر آنان لازم و حتم می شد. (۱۲۹)
سوره طه
خدا کلمات رو كَتَبَ عَلَى نَفْسِهِ کردن؟
و اگر خدا به تو زيانى برساند كسى جز او برطرف كننده آن نيست و اگر خيرى به تو برساند پس او بر هر چيزى تواناست (۱۷)
سوره مبارک انعام
سوره رعد
واضح داره میگه که خداوند سبحان، به انسان آزادی داده . یعنی شروع تغییر و حرکت از سمت ماست، آزادیم و اراده داده
پیامبر(ص) فرموده است:
«وقتی جبرئیل مرا به آسمان عروج داد، بهشت و نعمت های آن و جهنم و عذاب های آن را مشاهده کردم، جبرئیل به من گفت:آن چه را بر درهای بهشت نوشته شده بخوانم.
بر در اوّل نوشته شده بود:لاإله الاّ اللّه، محمّدَُ رسول اللّه، علی ولی اللّه، هر کاری راهی دارد و راه زندگی چهار چیز است:
قناعت و صرفه جویی؛ حق گویی؛ خودداری از کینه ورزیدن و همنشینی با نیکان.
بر در دوم نوشته شده بود:لااله الاّاللّه… هر کاری راهی دارد، و راه خوشحالی در آخرت چهار چیز است:دست نوازش بر یتمیان کشیدن، مهربانی با بی سرپرستان، کوشش برای رفع گرفتاری های اهل ایمان و دلجویی از فقیران و تهی دستان.
بر در سوم نوشته شده بود:لا اللّه الاّ اللّه… هر کاری راهی دارد و راه سلامتی در دنیا چهار چیز است:کم حرف زدن، کم خوابیدن، کم راه رفتن و کم خوردن.
بر در چهارم نوشته شده بود:لا اله الاّ اللّه… هر کس به خدا و روز قیامت ایمان دارد، باید میهمان خویش را احترام کند. هر کس به خدا و قیامت ایمان دارد، باید همسایه خود را اکرام نماید، هر کس به خدا و قیامت ایمان دارد، باید پدر و مادر خود را احترام کند، و هر کس به خدا و قیامت عقیده دارد، یا سخن حق بگوید، یا ساکت بماند.
بر در پنجم، بعد از شهادت به یگانگی خدا و نبّوت پیامبر(ص) و امامت علی(ع) نوشته شده بود:هر کس می خواهد به او ظلم نشود، به دیگران ظلم نکند؛ هر کس که می خواهد ناسزا نشنود، ناسزا نگوید؛ هر کس که می خواهدخوار نشود، کسی را ذلیل نکند و هر کس که می خواهد در دنیا و آخرت به ریسمان محکمی چنگ بزند، به وحدانیت خدا و نبّّوت پیغمبر(ص) و امامت علی(ع) اقرار کند.
بر در ششم، بعد از اقرار های سه گانه فوق نوشته شده بود:هر کس که می خواهد قبرش فراخ باشد، مسجد بسازد؛هر کس که می خواهد جانوران زیر زمین بدن او را نخورند، در مسجد ها زیاد بماند؛ هر کس که می خواهد بدن او در قبر تر و تازه بماند، مسجد را جارو کند و هرکس که می خواهد خانه خود را در بهشت ببیند، مسجدها را با فرش بپوشاند.
بر در هفتم نوشته بود:نورانیت و روشنایی قلب در چهار چیز است:عیادت بیمار، تشییع جنازه، تهیه کفن برای دیگران، و قرض دادن به افراد.
بر در هشتم نوشته شده بود:هر کس که می خواهد از این درها وارد بهشت شود، باید دارای چهار خصلت باشد:
سخاوت مندی و بزرگواری، خوش خلقی و اخلاق خوب، صدقه دادن، و خودداری از اذیت و آزار بندگان خدا. (معالم الزلفی،ص 419؛ بحارالانوار، ج 8، ص 144)
ابراهیم
گرایش قلوب هم کار خداست
توحید شدید
بین الطلوغین لازمه
اما سحر صعود صعوده
نمازی نیست که تو رو به طاعت ببره و واجباتت رو کامل کنه و معاصی رو حذف؟ سیر این نماز سیر عالی نیست؟
لا اله باشیم تا بریم الی الله
این دو تا عزیز رو ببینید :
عُنوان بصری که پیرمردی نود و چهار ساله ای بود می گوید: حدود دو سال با مالک بن انس (پیشوای مذهب مالکی) رفت و آمد داشتم، هنگامی که امام صادق علیه السّلام وارد مدینه شد، خدمت آن حضرت می رسیدم و دوست داشتم از آن حضرت بیاموزم چنانکه از مالک می آموختم. روزی حضرت به من فرمود: من از طرف حکومت تحت نظر می باشم، بعلاوه اینکه در هر ساعت از شب و روز نیز اوراد و اذکاری دارم که باید بگویم، مرا از گفتن ذکر باز مدار، و همان طور که قبلا نزد مالک می رفتی حالا هم برو و مسائلت را از او بپرس؛ من از این سخنان غمگین شدم، و از نزد ایشان رفتم و با خود گفتم: اگر در من خیری می دید مرا از خود نمی راند، و به مالک حواله نمی نمود. بار دیگر وارد مسجد رسول خدا صلّی الله علیه و آله شدم و بر او سلام کردم، سپس از کنار قبر پیامبر وارد حرم شدم و در آنجا دو رکعت نماز خواندم، و گفتم: خدایا! از تو می خواهم که دل جعفر بن محمد را به طرف من متمایل سازی، و از علم او نصیبم گردانی تا با آن به راه راست هدایت شوم.بعد با غم و اندوه به طرف خانه ام رفتم، و چون محبت جعفر در دلم جای گرفته بود دیگر نزد مالک هم نرفتم، از آن به بعد از منزلم خارج نشدم مگر برای خواندن نماز واجب، تا اینکه صبرم تمام شد، و چون دلتنگ شدم کفشم را پوشیدم و رداء بر دوش انداختم و بعد از خواندن نماز عصر به طرف منزل امام حرکت نمودم، چون بدان جا رسیدم اجازه ورود خواستم، خادم ایشان بیرون آمد و گفت: چه می خواهی؟ گفتم: خواستم خدمت آن بزرگوار برسم و سلامی بدهم، گفت: ایشان نماز می خوانند، کنار در توقف نمودم، بعد از مدت کمی خادم بار دیگر آمد و گفت: بر برکت خدا وارد شو، وارد شدم و سلام کردم، ایشان پاسخم را دادند و فرمود: بنشین خدا تو را رحمت کند. نشستم و ایشان بعد از احوال پرسی سرش را بلند کرد و فرمود: کنیه ات چیست؟ گفتم: أبو عبد الله. فرمود: خداوند کنیه ات را مستدام بدارد، و در آنچه رضای اوست موفق بدارد، با خود گفتم: اگر از این ملاقات و عرض سلام هیچ بهره دیگری غیر از این دعا نداشته باشد، برایم خیر بسیاری است.
سپس حضرت اندکی تأمّل نمود، آنگاه سرش را بلند کرد و فرمود: ای أبا عبد الله! چه می خواهی؟ گفتم: از خدا خواسته ام که دلت را بر من متمایل گرداند و از علمت به من نصیب گرداند، و امید دارم که خداوند آنچه را از او در مورد شما خواستم به من بدهد.
در پاسخ، امام علیه السلام توصیه هایی راهگشا به عنوان بصری می کنند که در ادامه خواهد آمد:
-. . . فَقَالَ یا أَبَا عَبْدِ اللهِ لَیسَ الْعِلْمُ بِالتَّعَلُّمِ إِنَّمَا هُوَ نُورٌ یقَعُ فِی قَلْبِ مَنْ یرِیدُ اللهُ تَبَارَک وَ تَعَالَی أَنْ یبْدِیهُ فَإِنْ أَرَدْتَ الْعِلْمَ فَاطْلُبْ أَوَّلًا مِنْ نَفْسِک حَقِیقَةَ الْعُبُودِیةِ وَ اطْلُبِ الْعِلْمَ بِاسْتِعْمَالِهِ وَ اسْتَفْهِمِ اللهَ یفَهِّمْک.
حضرت فرمود: ای أباعبدالله! علم و دانش به یادگیری نیست، بلکه نوری است در دل کسی که خدای متعال می خواهد او را هدایت کند، اگر طالب علم هستی ابتدا بندگی حقیقی را در خود به وجود آور، و علم را برای عمل کردن بیاموز، و از خداوند فهم بخواه تا تو را فهیم گرداند.
– قُلْتُ یا شَرِیفُ فَقَالَ قُلْ یا أَبَا عَبْدِ اللهِ؛ قُلْتُ یا أَبَا عَبْدِ اللهِ، مَا حَقِیقَةُ الْعُبُودِیةِ؟ قَالَ ثَلَاثَةُ أَشْیاءَ: أَنْ لَا یرَی الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ فِیمَا خَوَّلَهُ اللهُ إِلَیهِ مِلْکاً لِأَنَّ الْعَبِیدَ لَا یکونُ لَهُمْ مِلْک یرَوْنَ الْمَالَ مَالَ اللَّهِ یضَعُونَهُ حَیثُ أَمَرَهُمُ اللهُ تَعَالَی بِهِ؛ وَ لَا یدَبِّرُ الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ تَدْبِیراً؛ وَ جُمْلَةُ اشْتِغَالِهِ فِیمَا أَمَرَهُ اللهُ تَعَالَی بِهِ وَ نَهَاهُ عَنْهُ؛ فَإِذَا لَمْ یرَ الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ فِیمَا خَوَّلَهُ اللهُ تَعَالَی مِلْکاً هَانَ عَلَیهِ الْإِنْفَاقُ فِیمَا أَمَرَهُ اللهُ تَعَالَی أَنْ ینْفِقَ فِیهِ وَ إِذَا فَوَّضَ الْعَبْدُ تَدْبِیرَ نَفْسِهِ عَلَی مُدَبِّرِهِ هَانَ عَلَیهِ مَصَائِبُ الدُّنْیا وَ إِذَا اشْتَغَلَ الْعَبْدُ بِمَا أَمَرَهُ اللهُ تَعَالَی وَ نَهَاهُ لَا یتَفَرَّغُ مِنْهُمَا إِلَی الْمِرَاءِ وَ الْمُبَاهَاةِ مَعَ النَّاسِ فَإِذَا أَکرَمَ اللهُ الْعَبْدَ بِهَذِهِ الثَّلَاثِ هَانَ عَلَیهِ الدُّنْیا وَ إِبْلِیسُ وَ الْخَلْقُ وَ لَا یطْلُبُ الدُّنْیا تَکاثُراً وَ تَفَاخُراً وَ لَا یطْلُبُ عِنْدَ النَّاسِ عِزّاً وَ عُلُوّاً وَ لَا یدَعُ أَیامَهُ بَاطِلًا فَهَذَا أَوَّلُ دَرَجَةِ الْمُتَّقِینَ؛ قَالَ اللهُ تَعَالَی: «تِلْک الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ لا یرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ».
گفتم: ای شریف! فرمود:بگو: یا أباعبدالله، گفتم: یا اباعبدالله! حقیقت بندگی چیست؟ فرمود: به سه چیز است: اول اینکه بنده آنچه را خدا به او بخشیده ملک خود نداند، زیرا بندگان مالک نیستند، بلکه مال را از آن خدا می بینند، و هر کجا خدا فرمان داد مصرفش می کنند. دوم اینکه: بنده تدبیر امور خودش را نمی نماید، سوم اینکه: تمام وقت خود را صرف انجام اوامر خدا و ترک نواهی او کند؛
بنا براین، هر گاه بنده چیزی را که خدا به او بخشیده ملک خود نداند، انفاقش در راه خدا بر وی آسان گردد، و هر گاه تدبیر امورش را به دست مدبّر واقعی سپرد، سختیهای دنیا برایش آسان شود، و هر گاه بنده به امر و نهی خدا گردن نهاد، هیچ گاه با مردم جدال نمی کند، و به آنان فخر نمی فروشد. هر گاه خداوند به بنده این سه خصلت را عطا فرمود، دنیا و شیطان و مردم در نظرش خوار می شود، و به خاطر مال جمع کردن و فخر فروشی به دنبال دنیا نمی رود، و از مردم عزّت و مقام نمی طلبد، و اوقاتش را هدر نمی دهد، این اوّلین درجه پرهیزگاران است، خداوند متعال می فرماید: (جهان آخرت را برای کسانی مهیا نمودیم که در روی زمین دنبال مقام پرستی نرفته و مرتکب فساد نشده باشند و پایان نیک برای پرهیزگاران است).
– قُلْتُ یا أَبَا عَبْدِ اللهِ أَوْصِنِی. فَقَالَ أُوصِیک بِتِسْعَةِ أَشْیاءَ، فَإِنَّهَا وَصِیتِی لِمُرِیدِی الطَّرِیقِ إِلَی اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ اللهَ أَسْأَلُ أَنْ یوَفِّقَک لِاسْتِعْمَالِهِ؛ ثَلَاثَةٌ مِنْهَا فِی رِیاضَةِ النَّفْسِ وَ ثَلَاثَةٌ مِنْهَا فِی الْحِلْمِ وَ ثَلَاثَةٌ مِنْهَا فِی الْعِلْمِ. فَاحْفَظْهَا وَ إِیاک وَ التَّهَاوُنَ بِهَا قَالَ عُنْوَانُ فَفَرَّغْتُ قَلْبِی لَهُ. فَقَالَ أَمَّا اللَّوَاتِی فِی الرِّیاضَةِ: فَإِیاک أَنْ تَأْکلَ مَا لَا تَشْتَهِیهِ فَإِنَّهُ یورِثُ الْحِمَاقَةَ وَ الْبَلَهَ وَ لَا تَأْکلْ إِلَّا عِنْدَ الْجُوعِ وَ إِذَا أَکلْتَ فَکلْ حَلَالًا وَ سَمِّ اللهَ وَ اذْکرْ حَدِیثَ الرَّسُولِ: «مَا مَلَأَ آدَمِی وِعَاءً شَرّاً مِنْ بَطْنِهِ فَإِنْ کانَ لَا بُدَّ فَثُلُثٌ لِطَعَامِهِ وَ ثُلُثٌ لِشَرَابِهِ وَ ثُلُثٌ لِنَفَسِهِ»؛ وَ أَمَّا اللَّوَاتِی فِی الْحِلْمِ: فَمَنْ قَالَ لَک إِنْ قُلْتَ وَاحِدَةً سَمِعْتَ عَشْراً- فَقُلْ إِنْ قُلْتَ عَشْراً لَمْ تَسْمَعْ وَاحِدَةً وَ مَنْ شَتَمَک فَقُلْ إِنْ کنْتَ صَادِقاً فِیمَا تَقُولُ- فَاللَّهَ أَسْأَلُ أَنْ یغْفِرَهَا لِی وَ إِنْ کنْتَ کاذِباً فِیمَا تَقُولُ فَاللهَ أَسْأَلُ أَنْ یغْفِرَهَا لَک وَ مَنْ وَعَدَک بِالْجَفَاءِ فَعِدْهُ بِالنَّصِیحَةِ وَ الدُّعَاءِ؛
وَ أَمَّا اللَّوَاتِی فِی الْعِلْمِ: فَاسْأَلِ الْعُلَمَاءَ مَا جَهِلْتَ وَ إِیاک أَنْ تَسْأَلَهُمْ تَعَنُّتاً وَ تَجْرِبَةً وَ إِیاک أَنْ تَعْمَلَ بِرَأْیک شَیئاً وَ خُذْ بِالاحْتِیاطِ فِی جَمِیعِ مَا تَجِدُ إِلَیهِ سَبِیلًا وَ اهْرُبْ مِنَ الْفُتْیا هَرَبَک مِنَ الْأَسَدِ وَ لَا تَجْعَلْ رَقَبَتَک لِلنَّاسِ جِسْراً.
گفتم: یا ابا عبد اللَّه! مرا نصیحتی فرما، فرمود: تو را به نه چیز سفارش می کنم، و این نه چیز سفارش من است به کسانی که پویندگان راه به سوی خدا هستند، و از خداوند می خواهم که تو را در عمل به آنها توفیق عنایت فرماید. سه تای آنها در تربیت نفس است، و سه تای آنها در بردباری، و سه تای آنها در علم، آنها را به خاطر بسپار، و در مورد آنها سهل انگاری مکن، عنوان گوید: دلم را برای شنیدن آماده ساختم.
اما سه وصیتی که به تربیت نفس مربوط می شود:
اول اینکه آنچه را اشتها نداری نخور، زیرا موجب حماقت و نادانی می شود، دوّم اینکه تا گرسنه نشدی غذا نخور، و سوم اینکه هر گاه خواستی غذا بخوری غذایت حلال باشد و بسم اللَّه بگو، و به یاد آور سخن رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) را که فرمود: آدمی ظرفی را بدتر از شکمش پر نکند، در این صورت اگر ناچار شد، یک سوم آن را برای غذایش، و یک سومش را برای نوشیدنی، و یک سوم دیگر را برای نفس کشیدن بگذارد.
اما آن سه خصلت که در بردباری است:
اول اینکه، اگر کسی به تو گفت: اگر یکی بگویی ده تا می شنوی، بگو: اگر ده تا هم بگویی یکی نمی شنوی، دوم اینکه، اگر کسی دشنامت داد بگو: اگر تو راست می گویی از خدا می خواهم که مرا ببخشد، و اگر دروغ می گویی از خدا می خواهم که تو را ببخشد، سوم اینکه: اگر کسی تو را تهدید به ستم نمود، تو او را اندرز ده و برایش دعا کن.
و اما آن سه خصلت که درباره علم است:
اول اینکه، آنچه را نمی دانی از علما بپرس، و هرگز برای اذیت کردن و آزمایش نمودن آنها سؤال نکن، و دوم اینکه از عمل کردن به رأی خود بر حذر باش، و در هر چه احتیاط را مناسب می بینی احتیاط کن، و سوم اینکه از فتوی دادن بگریز همان گونه که از دست شیر می گریزی، و گردن خود را پل برای مردم قرار مده (با فتوای نامناسب دادن، گناه مردم را به دوش نکش).
آیا نفس
زاییده طبیعت و کثرت هست
و دوری از وحدت ؟
حس میکنم ( ممکنه اشتباه کنم )
در عالم
جریان توحید
و جریان شدید لااله الا الله
جاری هست
یا اینجا ازش عبور میکنی ، یا با درد عبور میکنی ( اگر قرار باشه عبور کنی )
یا عبور صورت نمیگره و ….
آدمهایی هستن که در برزخ ، هنوز درگیر تعلقات دنیاشون هستن
چند ساله مرده ، هنوز فکر میکنه هر روز باید بره سر کار
یا هنوز از خانوادش کنده نشده
درگیر تعلقاتشه، لا اله الا الله ، ایاک نعبد اتفاق نیفتاده
نزد خدا سخت ناپسند است كه چيزى را بگوييد و انجام ندهيد (۳)
صف
بزودى راه آسانى پيش پاى او خواهيم گذاشت (۷)
سوره مبارکه لیل
اينانند خجستگان (۱۸)
بلد
اون لحظاتی که در بندگی خدا نگذره
بر باد رفته
دزدیده شده دقیقا
زمانی که از نفس پیروی میکنی
یعنی نفس رو داری می پرستی
یعنی حرف نفست رو برتری میدی به حرف الله لا اله الا هو
و اینطوره که شرک پیش میاد ، به همین روشنی و سادگی
فهمیدم که اونهایی که دوس داشتم تجلیات الله سبحانه تعالی بودن، من تجلیات الله رو دوست داشتم نه اونها رو، اونها وجود نداشتند که دوستشون داشته باشم . اونها عباد الله بودن همه
زمانی که خشم میکنی
چند لجظه خدا رو فراموش میکنی
نفس میاد جای یاد خدا
جای بندگی خدا بندگی نفس میکنی
برای همینه شرکه
طمع هم همین هست ، شهوت هم همین هست، ریا هم همین هست ، ستایش از خود هم همین هست
انگار همه چیز
تجلی محدود اسماء حسنی سبحانه تعالی است
تمام مالم فقط متعلق به شماست
اگر داشته باشم و بهم بدین
تمام بدنم متعلق به شماست
اگر مالکیتی داشته باشم بر اون و شما بهم داده باشین
تمام عمرم متعقل به شماست
تمام لحظه هاش
هر مالکیتی بر هر چیز دارم متعلق به شماست
اگر بهم داده باشین
و ممنونم ، خیلی ممنونم از شما که حضور دارید
تماما و تنها شما ، همونطور که فرمودید ایاک تعبد
الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم
دارم به این فکر میکنم که شاید پرستیدن
همون توجه و خواستن هست
اون ترجیح اول
توجه اول
اولویت اول
شاید اشتباه کنم ولی گویا این هست
آیا وجود نفس نیست؟
نفسی که شاید وجود نداره
و فکر میکنیم وجود داره
و این اشتباه باعث غم میشه
ما وجود نداریم که فکر میکنیم هستیم. جز اینه ؟
بیشتره
عالم
تجلی اسمای الله سبحانه تعالی است
از نمونه ها بگذر
برس به ذات
که اینهایی که می بینی، همه این جلالها،جمالها، نمونه های ظهور یافته ذاتن
چشمهایی رو دوست داشت، وقتی اون چشمها رو جای دیگه در خلقت دیگه ای دید
دید اسم جمالش دو بار تکرار شده ، لا اله الا هو
شکر شکر شکر
به نظرم میرسه
طاعت محض و ترک معصیت و ترک عدم طاعت محض
روح بندگی و روح نماز هست
پس شيطان او را وسوسه كرد گفت اى آدم آيا تو را به درخت جاودانگى و ملكى كه زايل نمى شود راه نمايم (۱۲۰)
همین الان آیه 120 هر لحظه داره رخ میده
فرمود مترسيد من همراه شمايم مى شنوم و مى بينم (۴۶)
سوره طه
دوستی دارم که دلش صافه
خورده شیشه نداره
دریغ نداره
روی حرفش میشه حساب کرد
این دوستم صدیق هست برای من
حضرت ابراهیم، ادریس، مومن آل فرعون و حضرت مریم صدیق هستند
حضرت علی(ع) عزیز هم که جدان و نور اصلی
و این زندگی دنیا جز سرگرمی و بازی نیست و بی تردید سرای آخرت، همان زندگی است؛ اگر اینان معرفت و دانش داشتند [دنیا را به قیمت از دست دادن آخرت برنمی گزیدند.] (۶۴)
سوره عنکبوت
آیا شرک در پرستش خدا هست؟
واسه همینه که یکتاپرستی و خلوص، درمان بزرگ مریضیهای قلبه؟
و هنگامى كه منافقان و كسانى كه در دلهايشان بيمارى است مى گفتند خدا و فرستاده اش جز فريب به ما وعده اى ندادند (۱۲)
سوره احزاب
اين آيه و شانزده آيه پس از آن، به جنگ احزاب مربوط است كه در سال پنجم هجرى واقع شد. در اين جنگ كه يهوديان و مشركان و منافقان قصد كودتا و تصرّف مدينه را داشتند، مسلمانان با پيشنهاد سلمان فارسى و موافقت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اطراف مدينه را خندق كندند و در برابر دشمن استقامت كردند. در حفر خندق نيز، اوّلين كلنگ را خود رسول اللّه به زمين زد و هر بار كه بر اثر اصابت كلنگ به سنگ برقى مىجهيد، پيامبر پيروزى اسلام بر منطقهاى از جهان را بشارت مىداد.
حذیفه گوید: در شب جنگ خندق (احزاب) در حالتى که ابوسفیان در یک طرف و بنى قریظه در طرف دیگر ما به صف آرائى مشغول بودند، خوف و ترس عجیبى ما را در آن شب که باد سختى به طرف ما مى وزید و در تاریکى و ظلمانى زیادى فرو رفته بودیم، فراگرفت و منافقین هم به بهانه هاى گوناگون از زیر بار این جنگ شانه خالى میکردند و نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله مى آمدند و مى گفتند: یا رسول الله به ما اجازه بده که برویم زیرا خانه هاى ما داراى حفاظ و در و دیوار نیست و البته دروغ مى گفتند و منظور آنها بهانه اى بیش نبود.
آیا روح نماز ، طاعت و بندگی هست؟ که میشه انجام واجبات و ترک محرمات و پیروی از اوامر الله سبحانه تعالی و بندگی خالصانه
حضرت على عليه السلام مىفرمايد: «اذا اشتغل اهل الجنة بالجنة اشتغل اهلاللّه باللّه» آنگاه كه اهل بهشت از نعمتهاى بهشت بهره مىبرند، اهل اللّه به خدا مشغولند.
سوره مریم
بعد از اینکه گفته میشه حضرت عیسی و حضرت یحیی به پدر و مادرشون خیلی خوش رفتار بودن و زورگو و نافرمان نبودند
حضرت ابراهیم به پدرشون میگن پدر بیا بت ها که برات کاری نمیکنن رو رها کن ، پدرش میگه از من دور شو که سنگسارت میکنم .
در چواب اول که حس درود میده به پدرس و مهربون هست ، بعد استغفار میکنه براش، این یعنی قبلش بخشیده کاملا حرف هاش رو و ازش گذشته ، و مرتب از رحمان بودن خدا صحبت میکنن در حرفهاشون و در انتها هم میگن حفیا یعنی خدا به من خیلی لطف داشتن و برای شما از ایشون استغعفار میکنم
[فرشته] گفت [فرمان] چنين است پروردگار تو گفته كه اين [كار] بر من آسان است و تو را در حالى كه چيزى نبودى قبلا آفريده ام (۹)
سوره مریم
هو علیک هین
برای لااله الا الله خلق شده؟
حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) فرموده است: در شگفتم برای کسی که از چهار چیز بیم دارد، چگونه به چهار کلمه پناه نمی برد!
۱- در شگفتم برای کسی که ترس بر او غلبه کرده، چگونه به ذکر «حسبنا الله و نعم الوکیل» (سوره مباركه آل عمران آیه ۱۷۱) پناه نمی برد. در صورتی که خداوند به دنبال ذکر یاد شده فرموده است: پس (آن کسانی که به عزم جهاد خارج گشتند، و تخویف شیاطین در آنها اثر نکرد و به ذکر فوق تمسک جسند) همراه با نعمتی از جانب خداوند (عافیت) و چیزی زاید بر آن (سود در تجارت) بازگشتند، و هیچگونه بدی به آنان نرسید.
۲- در شگفتم برای کسی که اندوهگین است چگونه به ذکر «لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین*» (سوره مباركه انبیاء آیه ۸۷) پناه نمی برد. زیرا خداوند به دنبال این ذکر فرموده است: «پس ما یونس را در اثر تمسک به ذکر یاد شده، از اندوه نجات دادیم و همین گونه مومنین را نجات می بخشیم.» (سوره انبیاء آیه ۸۸)
۳- در شگفتم برای کسی که مورد مکر و حیله واقع شده، چگونه به ذکر «افوض امری الی الله، ان الله بصیر بالعباد» (سوره مباركه غافر آیه ۴۴) … پناه نمی برد. زیرا خداوند به دنبال ذکر فوق فرموده است: «پس خداوند (موسی را در اثر ذکر یاد شده) از شر و مکر فرعونیان مصون داشت.» (سوره غافر آیه ۴۵)
۴- در شگفتم برای کسی که طالب دنیا و زیباییهای دنیاست چگونه به ذکر «ماشاءالله لاحول و لاقوة الا بالله» (سوره مباركه كهف آيه 39) پناه نمی برد، زیرا خداوند بعد از ذکر یاد شده فرموده است: «مردی که فاقد نعمتهای دنیوی بود، خطاب به مردی که از نعمتها برخوردار بود) فرمود: اگر تو مرا به مال و فرزند، کمتر از خود می دانی امید است خداوند مرا بهتر از باغ تو بدهد.»
بحارالانوار، ج 90، 184 – 185
نماز اول وقت نوری هست که
اولش از خودش شروع میشه
و به تدریج تمام زندگی رو میگیره
بندگی ( آزادی ) ، توحید ( آزادی ) ، اخلاص ( آزادی )
ایاک نعبد
سوره فرقان
معنی خذول : آن کس که آدمي احتمال ميدهد او را ياري کند در هنگام احتياج ياري نکند.
پروردگار بزرگ من
نمیدونید چقدر ازتون ممنونم که آزادم کردین
اگر حتی خودم به اسارت میل داشتم اجازه اسارت بهم ندین
و به همین آزادی و بیشتر ببریدم
و دعام رو قبول کنید
دوستتون دارم
خیلی دوستتون دارم
بندگی خالص شما، آزادیه
ایاک نعبد
شرک هستند
و در لحظه مرگ
میگیرنت تا مرگ رو برات سخت کنن
توچه دیگران رو خواستن حتی
همه و تک تک خواستن های غیر خدات
شیطون با همونا میاد سراغت لحظه احتضارت
حتی من، من وجود نداره، من یک کفر هست
خدای جبار و قدیر من
نزار لحظه های زندگیم نورش کمتر از این بشه
و از این به بعدم رو بیشتر از این کن
اتمم لنا نورنا انک علی کل شی قدیر
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجه الشریف
و
امام صادق علیه السلام
علم، نوری است که خداوند به قلب هر کس که بخواهد می افکند.
و هر چه پاک تر و کم گناه تر و حق بر گردن کمتر ، الله سبحان راضی تر
بنده مقرب تر یا بهتر که الله نزدیک تر
الله نزدیک تر نور و علم بیشتر
همین علم خاص هست که وقتی تقرب الله هست می بینیم و واضحه
وقتی از سبحانه تعالی دور میشیم نیست و نمی بینیم
باید از گناه پاک بود تا تمیز بود
و نباید حقی بر گردن داشت تا گیر نبود
زمانی که خدا رو اونطور که هست می بینی، میفهمی که چه اشتباه بزرگی هست حتی توجه به غیر خدا، حتی توجه
عبادت
مرکب قشنگ سفر قشنگ عبد به خداست
خدا از طریق عبادت
میخواد ما رو برسونه به خودش
تقرب خیلی چیز بزرگتریه اگر درک کنن
نمیدونید چه عظمتیه
اونی که داریم به سمتش میریم
تقرب یعنی هر روز داریم به خودش نزدیک تر میشیم
فقط اسمش عبادته
و گرنه مسیر رسیدن به خودشه به خودش قسم
اسماء حسنی اولشه
نور کامله
وقتی قیامت بشه و چشم ها ببینن می فهمن چی رو از دست دادن
سوره طلاق
سعادت رو جایی خارج از بندگی صد درصد خدا پیدا نکردم
به خود محبوب و رحمانشون با تمام اسم های قشنگشون قسم
کاش افتخار بندگی خالص و کاملشون رو بدن
خدا اراده کرده که الان اختیار داریم ، اختیار عاریتی است. این واقعا مهم و خطیره
الیوم عملٌ و لا حسابٌ و غداً حسابٌ ولا عمل. (نهج البلاغه، خطبه 42).
«امروز، عمل است و حساب نیست و فردا (آخرت) حساب است، نه عمل»
الدنيا مَزرَعةُ الآخِرَةِ (رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله)
حج
آیا اینکه در پیروی کردن
هر چیزی رو بر حرف و سفارش خدا ترجیح دادن
شرک نیست؟
گناه شرک است
خواستن هر چیزی غیر از خواسته خدا شرک است
غیر عبادت شرک است
اون من که دوست داره ستایش بشه
اون من، که تن به طاعت الله و عبادتش نمیده
اون دلی که توش محبت غیر الله جا داره
اون من، من نیستم، اون من شیطانه، بله اون خود شیطانه
دوست داشتم پی میبردم
چرا خدا انقدر آدمها رو دوست داره…
از هیچی آفریدم
پدر و مادر بالای سرم گذاشت
غذا بهم داد و رشدم داد
بدنی داد بهم که اطاعت میکنه ارادم رو
و حالا تربیتم میکنه
اگر اینا محبت نیست چیه؟
مگه غیر خدا هم داریم؟
این آیه و آیه 16 سوره اسراء در مورد فسق مترف و بسیاری بسیاری از آیات دیگه
داره کاملا نشون میده که همه چیز فقط و فقط در دست خود خداست
توحید محض
یعنی ابراهیم چون ابراهیم بوده اینطور نشده
به خاطر کاری که کرد خدا پسندیدش و ابراهیمش کرد
پسند خدا شد، خوب بندگی کرد، شایسته بندگی کرد
پس فردا دارم میرم سفر
فردا دارم وسایلم رو جمع میکنم که تو سفر نمونم
سفر طولانی تر داریم بعد از مرگ
همنشین به تدریج شبیه همنشین میشه، نمازم همنشینی با خداست،قرآنم همنشینی با خداست. اخلاق همنشین شبیه همنشین میشه . چه فرصتیه نماز و قرآن
قشنگی بیشتر در اون رحمان هست
خداوند بزرگم
اگر تاج بندگی رو منت گذاشتین و سر گذاشته شد
اجازه ندین برش دارم قهار جبار
و اگر من روی گردان شدم
یا فراموش کردم
شما از من روی گردان نشید
فراموشم نکنید غفار
اگر رها کردم
شما عزیز بزرگوار قادر کریم رحمان رحیم
نادون کم عقل رو رها نکنید
سوره طه
امام باقر عليه السلام فرمود: خداوند چنان محبّتى از موسى در دل مردم انداخت كه هر كس موسى عليه السلام را مىديد به او علاقهمند مىشد.
رمز رسيدن به كمالات، دل كندن از وابستگىها و دوستىهاست. «فَاقْذِفِيهِ»
الف: دل كندن از خود؛ ابراهيم حاضر شد در آتش افتد.
ب: دل كندن از همسر؛ ابراهيم همسرش را در مكّهى بىآب و گياه گذارد.
ج: دل كندن از نوزاد؛ مادر موسى فرزند خود را در آب افكند.
د: دل كندن از نوجوان؛ ابراهيم حاضر شد اسماعيل را قربانى كند.
ه: دل كندن از شهوت؛ يوسف، درخواست كاميابى همسر عزيز مصر را نپذيرفت.
و: دل كندن از خواب؛ ثواب نماز در دل شب را كسى جز خدا نمىداند. «فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ» «2»
عمری که در اختیار خدا نباشه، از دست رفته و حیف شده
لحظه هایی که
خارج از ولایت الله تعالی هستیم
لحظه هایی هستن که شیطان ازمون دزدیده
برای درک کثیفی
باید تمیز بود
برای درک تاریکی
باید نور داشت
انجام واجب و ترک محرمات و معصیت ها
نماز اول وقت
گردن نهادن صرف به بندگی
بقیه اش رو خودتون می فهمید چی میشه و تجربه میکنید . فدای خدایی که اینقدر لطف دارن ، محبوب بخشنده بزرگوار
هم سوال رو خودشون میدن
هم جواب رو
ما باید فاصله سوال و جواب رو با حول و قوه خودشون طی کنیم
اراده و توجه بروز بدیم که ایشون انجام میدن برای ما
فکر میکنم
الله تعالی می پسندن ماسوی الله در دست بنده
و قلب، فقط منحصرا برای ایشون باشه
دوس دارن نعمت رو در دست بنده ببینن نه در قلبش
و غیر خودشون نعمت هست مگر بنده به خودش ظلم کنه ، اینطور نیست؟
آیا اونچه به غیر از بندگی خالصانه انجام میشه
بیهوده و لغو نیست؟
خود شرکه
خشم شرکه
ریا شرکه
شهوت پرستی شرکه
عجب که پرستیدن نفسه شرکه
لحن بلند و عتاب آمیزی شرکه
بی تابی شرکه
آنچه غیر عبادت خداست شرکه
نفسی که رام نشده و بندگی خدا نمیکنه مشرکه
پرخوری که تمایل به نفس میاره
پرخوابی که تمایل به نفس میاره
اینها شرکن
آنچه غیر عبادت خداست شرکه
و پروردگار تو مقرر كرد كه جز او را مپرستيد و به پدر و مادر [خود] احسان كنيد اگر يكى از آن دو يا هر دو در كنار تو به سالخوردگى رسيدند به آنها [حتى] اوف مگو و به آنان پرخاش مكن و با آنها سخنى شايسته بگوى (۲۳)
الاسراء
رفتار درست با پدر و مادر در کنار بندگی خالص اومده
بندگی خداست
درخشان با توجید
عاری از شرک
خالص از غیر
تکیه کرده بر توکل
آراسته به ادب
افراشته به اخلاق
روشن با هدایت
و خدا این رو به هر بنده ای که بپسنده میده
مفتخرش میکنه
خوش به حالش اونی که نصیبش بشه این آزادی و بزرگی
این خوشی بزرگ
البته نظر من و با بینش و عقل کمم
هيچ كس نمى داند چه چيز از آنچه روشنى بخش ديدگان است به [پاداش] آنچه انجام مى دادند براى آنان پنهان كرده ام (۱۷)
سوره سجده
هدف خلقت واقعا بندگی هست
نه اینکه یک کلمه توی یک کتاب باشه
جهت حرکت مهم هست
از قرآن نیست که گفته میشه بندگی، هدف خلقت هست
از این سمت وقتی بنده میره، از بندگی داره میرم به سمتش
یهو چفت میشه قفل و کلید
وقتی بنده راضی و ایشون هم انشالله راضی
این خیلی فرق داره با اینکه از اون طرف، اجبارا بگیم هدف خلقت این هست
نه اینکه در سوره فجر الله محبوب گفتن:
وقتی میخوان وارد مقام راضیه مرضیه بشن، بعدش میگن بیا و به بنده های من بپیوند
این بهترین جایی هست که هست، تمام کلیدها و قفل ها به هم میخورن
مقام قشنگ و بلند بندگی، همون مقام راضیه مرضیه یا در همبستگی هستن
و من فکر میکنم همون که الله محبوب ، راضی باشن کافی باشه، بنده به رضایت خدا راضین چی بهتر از اون؟
وقتی الله محبوب جمیل ودود بنده ای رو شامل فضل و لطفشون قرار میدن
چه خوشی ای می بره اون بنده
آزاد میشه ، چه آزادی میشه
خالص میشه چه خالصی، خالص از خودش که چه آزادی ای هست
میان بنده رو از خودش رها میکنن
میگن خودت رو رها کن، بسپار خودت رو به من
اختیارت رو بده به من
حرف من رو گوش کن، همه چی رو رها کن حرف من رو گوش کن
تسلیمم شو
من بقیه رو به عهده میگیرم
عقلش میشن، چشمش میشن، گوشش میشن، دهانش میشن و …
وقتی بنده خشمگین میشن، میگن خشمت رو به خاطر من بخور، بندگیمو کن
وقتی شهوت دارن، میگن شهوت رو کنترل کن، به خاطر من، بندگیمو کن
قبل هر کار ، بنده میان ببینن الله چی میخوان، اون کار رو میکنن
با توجه به حضور قشنگ الله
بندگی میکنن
بعد که آزادش کردن از غیر خودش
بعد بنده می بینه آزاده، خدا هم بندگیش بندگی نیست، آزادی هست از عم؛ تشویش، ترس ها، و یک عالمه اسیر کننده دیگه مثل هوس و خشم و هوس و تنبلی و … این چه بندگی ای هست که آزادترین آزادی و بزرگترین بزرگی است. گویی که گدای معلولی رو امیر و سالم کردی . کوری بینا و یتیمی پدر دار و حقیری عزت مند و اسیری آزاد شده. عزت ها برگشته .
آخه چه رهایی ای ، چه آزادی ای قشنگ تر از این
و وقتی بنده میره تو مسیر بندگی
برای نزدیک کردن بنده به خودشون ؛ نه به حرف که در عمل می سنجن
مرتب از بنده امتحان میگیرن تا ببینن چقد تو بندگی ، در عمل بنده ان
و هر چه بنده خالص تر نشون بده بندگیشو، بنده رو بیشتر میارن سمت خودشون
خدایا بندگیت رو از ما نگیر . نزار فراموش کنیم این لحظه های خیلی قشنگ رو . شکرت میکنیم این آزادی رو. ما که در حق قشنگی و کرامت نمیتونیم شاکر باشیم . خواب چیره میشه بر ما و فراموشی حاکم . صبح تا شب و شب تا صبح شکرت قشنگترین آزاد کننده ها. آزادمون که کردین دیگه اجازه ندین فرصت داشته باشیم که برگردیم به چاه های خودمون . فرصت بهمون ندین .
بندگی خداست
وقتی الله عزیز و محبوب ، بنده رو می پسندن بهشون توفیق بندگی میدن، بنده اول عام و بنده دوم خاص هست، وقتی توفیق بندگی میدن، نور بهشون میدن و ولی شون میشن، و بنده رو بیرون میکشن از چاه، چاه خود . اونجاست که بنده میگه : خدایا ممنونم من رو از چاه خودم بیرون کشیدین الله جان .
موسى(عليه السلام) مأمور مى شود كه براى فرا گرفتن علومى اخلاقى، نزد پيامبر و عالم بزرگ زمانش كه قرآن از او به عنوان «عَبدٌ مِنْ عِبادِنا آتَيْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَّدُنّا عِلْماً» ياد كرده است، برود.
او بار سفر را بست و به سوى جايگاه خضر با يكى از يارانش به راه افتاد؛ حوادث اثناء راه بماند، هنگامى كه به خضر رسيد، پيشنهاد خود را با آن معلّم بزرگ، مطرح كرد؛ او نگاهى به موسى(عليه السلام) افكند و گفت: «باور نمى كنم در برابر تعليمات من، صبر و شكيبايى داشته باشى!» ولى موسى(عليه السلام) قول شكيبايى داد.
سپس سه حادثه مهم يكى بعد از ديگرى اتّفاق افتاد؛ نخست سوار بر كشتى شدند و «خضر» اقدام به سوراخ كردن كشتى كرد كه بانگ اعتراض موسى بر خاست، و خطر غرق شدن كشتى و اهلش را به خضر گوشزد نمود؛ ولى هنگامى كه خضر به او گفت: «من مى دانستم تو، توان شكيبائى ندارى! موسى از اعتراض خود پشيمان گشت و سكوت اختيار كرد، چرا كه قرار گذاشته بود لب به اعتراض نگشايد تا خضر خودش توضيح دهد.
چيزى نگذشت در مسير خود به نوجوانى برخورد كردند «خضر» بى مقدّمه اقدام به قتل او كرد! منظره وحشتناك كشتن اين جوانِ ظاهراً بى گناه، موسى(عليه السلام) را سخت از كوره به در برد، و بار ديگر تعهّد خود را فراموش كرد و زبان به اعتراض گشود، اعتراض شديدتر و رساتر از اعتراض نخستين، كه چرا انسان بى گناه و پاكى را بى آن كه مرتكب قتلى شده باشد كشتى؟ به يقين اين كار بسيار زشتى است!
براى دومين بار، خضر پيمان خود را با موسى(عليه السلام) ياد آور شد و به او گفت اگر بار سوم تكرار كنى هميشه از تو جدا خواهم شد؛ موسى فهميد كه در اين مورد سرّ مهمّى نهفته است و سكوت اختيار كرد تا خضر خودش بموقع توضيح دهد.
چيزى نگذشت كه سومين حادثه رخ داد؛ آن دو وارد شهرى شدند، مردم شهر حتّى حاضر به پذيرايى مختصر از آنان نشدند، ولى خضر(عليه السلام) به كنار ديوارى كه در حال فرو ريختن بود رسيد، آستين بالا زد و از موسى نيز كمك خواست تا ديوار را مرمّت كند، و از فرو ريختن آن مانع شود؛ باز موسى(عليه السلام) پيمان خود را به فراموشى سپرد و به معلّم خويش اعتراض كرد كه آيا اين دلسوزى در برابر آن بى مهرى منطقى است؟ اينجا بود كه خضر اعلام جدايى از موسى(عليه السلام) نمود، چرا كه سه بار پيمان شكيبايى را كه با خضر داشت شكسته بود؛ ولى پيش از آن كه جدا شوند، اسرار كارهاى سه گانه خود را براى او برشمرد و پرده از آن برداشت.
در مورد كشتى گفت: پادشاهى ظالم و جبّار، كشتيهاى سالم را غصب مى كرد و من كشتى را معيوب ساختم تا مورد توجّه او قرار نگيرد؛ زيرا كشتى تعلّق به گروهى از مستضعفان داشت و وسيله ارتزاق آنها را تشكيل مى داد.
جوان مقتول فردى كافر و مرتد و اغواگر بود و مستحقّ اعدام، و بيم آن مى رفت كه پدر و مادرش را تحت فشار قرار دهد و از دين خدا بيرون برد.
و امّا آن ديوار متعلّق به دو نوجوان يتيم در آن شهر بود، و زير آن گنجى متعلّق به آنها نهفته بود؛ و چون پدرشان مرد صالحى بود، خدا مى خواست اين گنج را براى آنها حفظ كند؛ سپس به او فرمود كه من اين كارها را خود سرانه نكردم؛ همه به فرمان پروردگار بود!
چقدر این جمله حضرت خضر رو دوست دارم : مى خواست اين گنج را براى آنها حفظ كند. چه خوب بنده ای هستی خضر
این کارها به خضر(ع) گفته شد چون بندگی میکرد. و خوب بنده ای بودن
خداوند افتخار دادن و کارشون رو سپردن تا خضر براشون انجام بدن.
حضرت علی(ع)
هر کس می خواهد ارزش خود را در پیشگاه خدا بداند ، باید ببیند به هنگام گناه چقدر برای خدا ارزش قائل است.
منبع : بحارالانوار ج67 ص 18
که برای خدا بلند بشی
یادت بیاد روزتو داری با او شروع میکنی